تبليغاتX
تلخ و شیرین

به نام خدا

موضوع سوم: روایتی را تحت شماره 4 می آورد که رسول خدا فرموده اند: « جز این نیست که من لباس زبر و ضخیم و آزار دهنده به تن می کنم و روی زمین می نشینم و..... پس هرکس از سنت های من سرپیچی کند از من نیست. »

نخست اشاره می کنیم،دراویش روزگار ما چون لباس غلیظ –معنی کرده اند پشمین و موئین- نمی پوشند،سنت رسول خدا را مراعات نکرده،طبق « هرکس از سنت های من سرپیچی کند از من نیست » از رسول خدا –صلوات الله علیه و آله- نیستند.

قبل از آغاز حدیث 5 از حدیثی که در شماره 4 آورده اند و اشاره کردیم،برای اینکه تدبیری جهت دلائل و شواهد انحراف صوفیه از سنت های اسلامی کرده باشند،متذکر شده اند: « عده ای درهمان عصر ایشان[رسول خدا]به این امر[پشمینه پوشی]روی آوردند و چون حقیقت آن را درنیافته بودند،پس از رحلت آن حضرت زیر بار ولایت ائمه اطهار نرفته و مورد مذمت ایشان واقع و به « صوفیه جهله » در برابر « صوفیه حقه » که مریدان و مطیعان ائمه بوده اند،شهرت یافتند. »

جهاتی که ذیلا اشاره می کنیم،ساختگی بودن این گزارش را تائید می کند:

الف: این نقل قول حتما به استناد گزارشی از تاریخ یا منبع و مدرکی است؛چرا ارائه نداده اند؟ در حالی که به روایات یا بعضی از آراء سند داده اند.

ب: اگر صوف پوشی لباس رایج زمان پیامبر اکرم بوده و به استناد آنچه نقل کرده اند تا دوره امام رضا –علیه السلام- مورد استفاده قرار می گرفته است،چرا در اسلام با آنهمه تاکید - که به روایاتش اشاره کرده اند- ادامه نیافته است؟! در صورتی که طبق گزارش های مستندی که در دست داریم،در مقطعی از صدر اسلام به لحاظ نابسامانی اوضاع اقتصادی عده ای مانند کسانی که در صفه مسجد زندگی می کردند و به کمک مسلمانان تامین می شدند و روزگار می گذراندند،لباس ایشان به لحاظ ارزانی صوف بوده است. و معصوم –علیه السلام- به لحاظ نوعی همدردی با ضعیف ترین طبقه جامعه از صوف استفاده می کرده است. درهمین نوشته ذیل شماره 19 روایتی از امام صادق –علیه السلام- نقل کرده،شخصی به حضرت به لحاظ اینکه چرا مثل علی –علیه السلام- لباس زبر چهار درهمی نپوشیده اند،اعتراض می کند؛امام صادق –علیه السلام- درجواب می فرمایند: « آن لباس ها را در زمانه ای می پوشید که پوشیدن چنان لباس هایی عیب شمرده نمی شد واگر در چنین زمانه ای،چنین لباسی می پوشید انگشت نمای خلق می شد. »

ج: قبل از روایت شماره 5 از روایت شماره 4 نتیجه دیگری هم گرفته،توجه داده: « چون حقیقت آن[صوف پوشی]را درنیافته بودند،پس از رحلت آن حضرت زیر بار ولایت ائمه اطهار(ع) نرفته و مورد مذمت ایشان قرار گرفته و به « صوفیه جهله » دربرابر « صوفیه حقه » همان صوف پوشانی که صوف پوشی را دکان نکرده اند که مریدان و مطیعان ائمه بوده اند شهرت یافته اند ». دقت در این متن،راز انتشار نوشته ی « ملکوتیان صوف پوش » را تفهیم می کند:

دست اندرکاران وبلاگ وابسته به فرقه گنابادی که متوجه شده اند انحراف صوفیان اولیه - که سران شجره تصوف فرقه ای هستند - از ائمه طاهرین –علیهم السلام- قابل تکذیب نیست،خواسته اند به نوعی ماجرای اعتقادی گروه صوفیه را با صوف پوشان - که سنت دوران خرابی اوضاع اقتصادی آن مقطع اسلام بوده است - حل و فصل نمایند؛که این تدبیری کودکانه می باشد. زیرا طبق گزارش تاریخ،آنان که به تعبیر مقاله  ملکوتیان پشمینه پوش،« زیر ولایت ائمه اطهار نرفته » بودند،صوف پوشانی نبودند که حقیقت سنت بودن صوف پوشی را « درنیافته باشند » و اصولا پوشیدن صوف که لباس رسمی تمامی کسانی بوده که از اوضاع مالی خوبی برخوردار نبودند،حتی طبق گزارش تاریخ شامل غیر مسلمین نیز شده است. چنانکه نویسنده همین نوشته،ذیل روایت شماره 5 اسمی از صوف پوشان دوره جاهلی می برد. در اینصورت مساله صوف پوشی ربطی به یک مساله اعتقادی که رکنی از ارکان سه گانه اسلام است،پیدا می کند؟! یادم از این اصطلاح ملاسلطان گنابادی آمد که روسای بعد از او هم تکرار کرده اند،وقتی شارب های از بناگوش دررفته اتباع فرقه،مورد اعتراض قرار می گرفت،می گفتند: « دین به مویی بند نیست » و عجیب است که همین افراد،رکن امامت را به صوف پوشیدن،آنهم چون حقیقت صوف پوشی رایج جامعه آن روز عرب اسلامی را درک نکرده اند،مربوط می سازند. اینان با چنین تدبیر کودکانه ای علاوه بر اینکه ننگ مخالفت با خدا و رسول اکرم را از دامن عده ای پاک کرده،حساسیت خواننده فهیم را به اینکه کاسه ای زیر نیم کاسه ی این طرح است،تحریک نموده،تا به دست آورند انحراف در جا به جای تاریخ اسلام به وسیله عده ای که به لحاظ ها وجهات مختلف،راه از ائمه طاهرین –علیهم السلام- جدا کرده اند صورت گرفته،که یکی از آنها به صوفیان مربوط می شود. طبق آنچه در دست است،بعد از استیلای امویان غاصب که اشرافیتی شبیه به زندگی اشراف روم و ایران را روش زندگی نموده بودند،عده ای از مسلمانان جهت یادآوری زندگی براساس سیره عملی رسول خدا صوف پوشیده و خانه به دوشی را پذیرفته،درجامعه اسلامی اموی زده،خویش را درمعرض دید مسلمانان گذاشته و بعضا کلماتی را که حُکم پند و نصیحت داشت و روش مسلمانی بود که مورد توجه و تایید پیامبر اکرم بود یاد آوری می نمودند. گذشت زمان این طرح سلیقه ای عده ای مسلمان ضد اموی را که درجمع آنان غیر علوی هم دیده می شد،به جنبش سیاسی ضد اموی تبدیل کرد. گزارش خبرچین ها،که مخبران ولگرد و حقوق بگیر اموی بودند،زمینه حساسیت معاویه را نسبت به این گروه جان برکف تحریک نمود. برای اینکه حس مردم را نسبت به این گروه تحریک نکند،از برخورد فیزیکی با آنان خودداری نمود؛خصوصا اینکه بهانه ای دردست نداشت؛زیرا اینان بدون اینکه سخنی سیاسی و ضد حکومت به زبان آورده باشند،شکل زندگی عصر نبوی را که حتی بعد از حضرتشان تا دوره اموی ادامه داشت،در معرض دید مردم قرار می دادند و این مردم بودند که چنین حرکتی مدبرانه را تحلیل کرده،حکومت اموی را با سیره نبوی تطبیق می کردند. به هرروی معاویه که در شیطنت دست کمی از شیطان نداشت،با مشاورانی چون عمروعاص که تعدادشان کم نبود،به نتیجه رسید،به جای هرگونه مقابله با این گروه تصمیم گرفت عده ای را به همان شکل و شمایل به جمع صوف پوشان ضد اشرافیت اموی بفرستد.

معاویه با این سیاست مزورانه،گروه صوف پوش ضد اموی را که می رفت به جنبشی اموی برانداز تبدیل شود در صوف پوشان وابسته به دارالخلافه حل کرد. با گذشت زمان این صوف پوشان دو گروه شدند؛آنان که وابسته به حکومت اموی نبودند زاویه نشینی را انتخاب کردند و به طور کل از مسلمانان و جامعه اسلامی کناره گرفتند،و آن عده که به لحاظ مقرری ماهانه ی اموی صوف پوشیده بودند،جهت برقراری امکانات زندگی که برپایه ولخرجی امویان استوار بود،به صورت مجموعه ای تحت عنوان بی مسمای « اولیاء الله » جهت مقابله با اصل امامت به شکل گیری در جامعه مطرح شدند. همانطور که فلانی و فلانی در مقابل حوزه درس امام صادق –علیه السلام- تدریس می کردند،اینان نیز صاحبان معنویتی معرفی می شدند که مسلمانان را از امام –علیه السلام- بی نیاز می ساختند. وحتی به طور آشکار مانع ارتباط مسلمانان با ائمه می شدند. چنانکه امام صادق –علیه السلام- درباره یکی از همین صوف پوشان ریایی به نام « سفیان ثوری » فرموده اند: « مانع رجوع مردم به من است ». درجایی دیگر فرموده اند: « از قول ما حدیث می سازد و رایج می کند ».

با این فشرده،نتیجه گیری می کنیم آنان که زیر بار ولایت ائمه اطهار –علیهم السلام- نرفته بودند،کسانی نبودند که حقیقت صوف پوشی را نفهمیده بودند،بل آنهایی بودند که ولایت با امامت را به خوبی شناخته و می دانستند اگر امامان همانطور که خداوند مقرر فرموده،درپی رسول خدا مسئولیت خاتمیت را با امامت ادامه دهند،امثال امویان به خواست خود نمی رسند. دراینصورت همانطور که در نوشته ملکوتیان صوف پوش ذیل حدیث شماره 5 آمده است: « آنچه مورد ذم و توبیخ اهل بیت (ع) قرار داشته است،نه پشمینه پوشی،بلکه انتقاد از « پشمینه پوشان » بوده که صوف پوشی را وسیله ای برای ممانعت حاکمیت ولایت با امامت انتخاب کرده و به تمام معنا در مقابل امام –علیه السلام- ایستاده بودند.

                                            

                                                                                   ادامه دارد

 

نوشته شده توسط امین  | لینک ثابت |


به نام خدا

به هرروی،نوشته « ملکوتیان پشمینه پوش » اقدامی در راستای سوءاستفاده و ربط دادن یک سنت کهنه شده اسلامی،به تعبیر آنها مورد تائید پیامبران و امامان –علیهم السلام- بوده،عملکرد مشتی صوفی زاهد پیشه ای است که به روزگار ما،درتصوف یافت نمی شود. این ربط سازی نیز در جهت دینی،بل اسلامی کردن تصوف فرقه ای،آن هم با اصرار به « صوفیه جهله » در کنار « صوفیه حقه » صورت گرفته است. تا شاید بقبولانند خیلی از بدنامی ها که ذهن مسلمانان را نسبت به صوفیه خراب کرده،مربوط به « صوفیه جهله » است. درصورتی که این تقسیم بندی توسط دکان داران صوفی از عصر صفویه تا حال طرح شده؛وعجیب است همان صوفیه جهله با تمام شواهدی که برای این خطاب،و صوفی خوانده شدن دارند،رقیب فرقه دار خود را صوفیه جهله و خویش را صوفیه حقه معرفی کرده اند. که باید یقین داشته باشند با این حرکات مذبوحانه نمی توانند کاری برای خوشنام سازی خود بنمایند. زیرا خوشبختانه نوشته های روسای صوفیه مملو از شواهدی است که آنان را با « صوفیه جهله » تعریف می کند!

توضیحی پیرامون مساله صوف پوشی:

 تردیدی نیست هیچ کس تاکنون ولو به لحاظ پشمینه پوشی صوفیه،منکر صوف پوشی که سنت پیامبران و امامان –علیهم السلام- بوده،نشده است؛زیرا علاوه بر اینکه قدیسین مذاهب،خاصه حضرت ختمی مرتبت –صلوات الله علیه و آله- مورد استفاده قرار داده اند،در مقطعی از تاریخ اسلام لباس طبقه ای از مسلمانان بوده است. پس تکرار واقعیتی که بنابر استناد نویسنده « ملکوتیان پشمینه پوش » به تائید روایات رسیده است،کاری عبث و بیهوده می باشد. اگر صرف هزینه در اینگونه موارد به لحاظ پشتوانه مالی « عشریه » مرسوم در فرقه گنابادی فشاری بر شخص یا فرقه نیست،سرگرم کردن بینندگان حقیقت جو به این موضوعات که زمان بحث آن سرآمده و جز صوفیه فرقه ای –آنهم برای مدت زمانی- استفاده و سودی نمی برند،جفای به بینندگان وبلاگ است. تردیدی نیست دست اندرکاران اینگونه امور مربوط به دکانداران فرقه ای،آنچه را به عنوان توضیح به قید تحریر درآوردیم می دانند؛لکن به جهت منظوری اقدام به اینگونه بازیهای فرقه ای می نمایند که باید آن مقاصد را شناسائی کرد. وما آنچه را که به بهانه « ملکوتیان پشمینه پوش » برای پشتوانه سازی تصوف،در حقیقت پاره پاره کردن اسلام به قید تحریر درآورده اند،پررنگ تر مورد بررسی قرار داده،اصرار هم نداریم اتباع فرقه آن را پذیرفته،خود را خرج آبادی دنیای فرقه دارانی از دهات بیدخت ننمایند. که هرکس اگراز نعمت فهم خدادادی درطریق خوشبختی دنیا و عقبای خود استفاده کند،حتما روزگاری که امیدواریم دیر نشود،به خود خواهد آمد:

موضوع اول: در پاراگراف اول با این جملات برخورد می کنیم: « دراین مقاله سعی می شود با بررسی روایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) این مسئله روشن شود که آیا صوفیه عمل براساس بدعت کرده اند و یا مخالفان صوفیه بدون بررسی اصولی و روشمند آیات و روایات و تاریخ اسلام،چنین آرای سستی را علیه تصوف صادر می کنند. ودر ادامه به این سئوال پاسخ خواهیم گفت که آیا همانطور که نویسنده ملکوتیان... نوشته است می توان از  پشمینه پوشی  به عنوان یکی از حلقه های اتصال صوفیه به اهل بیت (ع) یاد کرد؟ » همانطور که با مطالعه نوشته مزبور متوجه می شوید،بحث « ملکوتیان پشمینه پوش » به لحاظ سه منظور طرح شده است:

1- با نقل روایاتی که اهلبیت –علیهم السلام- صوف پوشی را جائز دانسته اند،ثابت کنند صوفیه مرتکب بدعت در دین نشده اند.

2- آرایی که صوفیه را به لحاظ صوف پوشیدن مورد تقبیح قرار داده اند باطل کنند. که ما به علت یا علل تقبیح صوف پوشی صوفیان اشاره خواهیم کرد.

3- مساله مهم اتصال صوفیه به اهل بیت –علیهم السلام- را - که محققان با تدوین آثاری محققانه به اثبات رسانده اند،ادعایی بی پایه و اساس می باشد - در خاطره ها زنده نگاه دارند. که تردیدی نیست اهل تحقیق براین گونه دعاوی جواب داده شده لبخند می زنند! ولی برای سرگرم شدن اتباع،خوب است که آنها را دلخوش کنند: اگر این ادعا بی اعتبار بود،روسای ما تکرار نمی کردند. درصورتی که این گروه باید تحقیقات محققان را که پیرامون مسئله اتصال صوفیه به ائمه –علیهم السلام- انجام شده است مطالعه کنند. درچنین صورتی نتیجه می گیرند دست اندرکاران بر پا نگه داشتن « فرقه » عجب مغرضانی هستند که برای همنوعان خود حرمتی قائل نیستند!

موضوع دوم: درنقل روایتی که تحت شماره 3 اشاره کرده که علی امیرالمومنین فرموده اند: « جامه های پنبه ای بپوشید که لباس رسول خدا و لباس ما است،رسول خدا جامه صوف – پشمین و موئین- به تن نمی کرد؛مگر بنا بر انگیزه ای. »

نویسنده درذیل همین روایت،براساس سلیقه شخصی نتیجه می گیرد: « برای یک پیامبر بزرگ الهی چه انگیزه ای بالاتر و برتر از جهاد با نفس و تعلیم راه های آن به پیروانش می باشد؟ » جای دارد جویا شویم روسای فرقه گنابادی،وقتی قبول کرده اند ائمه،صوف پوشیده اند،چرا صوف پوش نیستند؟ لااقل زیر لباسشان پشمینه بپوشند. همانطور که مریدان عربده کش را به خارج از ایران می فرستند تا به نفع دشمنان بگویند و بنویسند،عده ای را هم دستور ادامه سنت صوف پوشی بدهند که هم لباس انبیاء و امامان بوده و هم لباس صوفیان به شمار می رفته است!!!

                                                                        ادامه دارد

 

 

نوشته شده توسط امین  | لینک ثابت |


به نام خدا

وبلاگی که در خدمت مقاصد فرقه گنابادی است،پیوسته با به نمایش درآوردن بحث پیرامون موضوعاتی که بشود آداب و سنن مرسوم و رائج صوفیه خانقاهی را به تائید مبانی اسلامی رساند،کوشا می باشد. درراستای موضوعاتی که تلخ و شیرین را توام می کند،درحقیقت براساس داستانهای سرگرم کننده که قُدما برای کودکان می گفتند و دیگ را در کنار پرندگان پر می دادند،ضد دین را با دین مخلوط ساخته،همانطور که درکنارِ « کبوتر پر »،« دیگ پر » می گفتند،بچه را سرگرم می نمودند تا بهانه جویی نکند. دست اندرکاران این وبلاگ کوشیده اند باطل را در کنار حق طوری مطرح کنند که کسی پی به باطل بودن آن نبرد؛یا درحقیقت آبی باشد بر آتش بیداری فریب خوردگان. از جمله این اقدامات توجیه کننده که سعی شده به آیات و روایات توام باشد و بعضا شخصیتی روحانی را موید آن معرفی کنند،نوشته ای می باشد که جهت مشروعیت صوف پوشی ارائه داده اند. آنهم به ظاهر از سر دلسوزی! به تعبیر نویسنده نوشته مورد نظر « ملکوتیان پشمینه پوش » و باطنا جهت مشروع سازی « پشمینه پوشی صوفیه »؛درحقیقت تقسیم بندی کردن صوفیه به « حقه » و « جهله ». توجه دادن به ترفندها و شگردهای این نوشته که درعصر حاضر جز موقعیت سازی اسلامی برای تصوف فرقه ای فایده ای ندارد،از اهمیت خاصی برخوردار است. نخست باید به این اشاره کرد،نوشته تحت نام « ملکوتیان پشمینه پوش » پوششی است بر شواهد غیراسلامی که صوفیه نه با توجیه توانسته اند پنهان کنند و نه می توانند از کنار ربط دادن آن به تصوف فرقه ای بگذرند. درحقیقت آنچه را با اسلام مغایرت دارد و مورد سرزنش اهلبیت –علیهم السلام- قرار گرفته است  به دسته ای که خود را « صوفیه جهله » معرفی کرده اند،مربوط سازند. و ما از همین تقسیم کردن صوفیه،نوشته حاضر را مورد بررسی قرار می دهیم. قبل از هر تذکر یا نقدی،به این توجه می دهیم که تقسیم بندی صوفیه به « جهله » و « حقه » توسط دوگروه صورت گرفته،که جز صوفیه ی فرقه گرا یا افرادی نظیر سید حیدر آملی که می کوشند تصوف را اسلامی معرفی کنند،نیستند. و تردیدی نیست درلسان حضرات معصومین –علیهم السلام- و بزرگان دینی به چنین دسته بندی اشاره نشده است. واگر برفرض محال شخصیتی دینی به لحاظی این تقسیم بندی را پذیرفته باشد،چون سابقه ای برای چنین دسته بندی یافت نمی شود،نمی توانیم بپذیریم. زیرا پذیرفتن این تقسیم بندی،دلیلِ اینست که تصوف فرقه ای دراسلام جایگاهی دارد و چنین تصوری پذیرفتنی نیست و به آن وقعی گذاشت. و اگر ملاحظه شود شخصیتهای دینی در گفتن ها و نوشتن ها از اصطلاحات صوفیانه استفاده کرده اند،برخلاف اینکه وابستگان به فرقه گنابادی عملکرد حضرات را تائیدی بر فرقه گرائی و فرقه سازی وانمود کرده اند،هیچکدام از آن شخصیتهایی که موقعیت بلند علمی ایشان مورد سوءاستفاده این دار و دسته قرار گرفته است با اینکه عارفانه سخن گفته اند و رسائلی عارفانه را تدوین نموده اند،تصوف فرقه ای را تائید نکرده اند. برای نمونه این اواخر شخصی گمنام در جامعه علمی مذهبی،که درهمان محیط صوفیه فرقه ای شناخته می شود،علامه شیخ ابوالحسن شعرانی را به لحاظ ذوق عارفانه نابِ برگرفته از معارف اهلبیت عصمت –علیهم السلام- را فردی موید تصوف فرقه ای معرفی کرده است. درصورتی که جناب ایشان در تفریظی که پیرامون « سلسله »،نوشته است،با رد ادعاهای فرقه گنابادی تحقیق نویسنده آن را ستوده و به عنوان اینکه پاسخی به دعاوی مدعیان ارشاد است آن را مورد تائید قرار داده و سفارش به استفاده نموده اند.خوشبختانه فاضل دانشمند جناب آقای فرج الله عفیفی جهت مبرا نمودن علامه شعرانی از چنین تهمت و سوءاستفاده ناجوانمردانه دکان داران وابسته به مسلک گنابادی،این موضوع را به صورت رساله ای با نام: « سلسله در طریق مستقیم » منتشر نموده اند.

                                                                              ادامه دارد

 دریافت کل مقاله به صورت pdf

نوشته شده توسط امین  | لینک ثابت |

شنبه دوازدهم بهمن 1387 13:31

** مقاله زیر مندرج در سایت مجذوبان نور به تاریخ 27 دی 1387 می باشد **

نوشته شده توسط امین  | لینک ثابت |

مقدمه جمعه یازدهم بهمن 1387 22:17

به نام خدا

تو را من تلخِ شیرین خوانم ای نقد           که نامی خوشتر از اینت ندانم

و گر هر لحظه رنگی تازه گیری              به غیر از تلخِ شیرینت نخوانم

طبیعی است نقدِ آنچه در اختیار فرد و جامعه قرار می گیرد،همانطور که در جائی شیرینی تائید و خوشحالی خواننده یا بیننده را همراه دارد،درخیلی از موارد نیز چنان تلخ می شود که ادب و نزاکت فراموش شده،نقاد را که کلوخی هم پرتاب نکرده با سنگ هدف می گیرد. ولی اظهار نظر شخص سومی که در قضاوت به شیرینی و تلخی توجهی ندارد،آبی است بر آتشِ تعصب های خام و دفاع های مارک دار. که اگر بتواند لهیب این آتش سرکش را فرونشاند،مارا همین بس!

 

نوشته شده توسط امین  | لینک ثابت |